۲ آبان ۱۳۹۶، ۱۸:۵۸
کد خبر: 82707206
T T
۰ نفر
سفر به قطعه ای از بهشت - مختار مسعود*

تهران- ایرنا- مثل خواب بود. یكی می گفت این سفری است كه «همت» می خواهد. دیگری معتقد به «قسمت» بود ولی ندایی در درونم می گفت كه این «دعوت» است. 60 سال در انتظار چنین سفری بودن را چگونه می توان باور و تفسیر كرد؟

ابرهای سفید به هم پیوسته و پنبه مانند زیر بام آبی بلند رژه می روند كه خلبان مژده نشستن هواپیما را زودتر از موعد می دهد و صلوات بلند مسافران در فضا می پیچد.
برخی از اعضای گروه رسانه ای كه توفیق همراهی آنان را در این سفر داشتم، از كوچكی محل سالن فرودگاه نجف اشرف و فقر شدید امكانات و تجهیزات آن مبهوت می شوند. عوارض ورودی معادل 10 دلار است و با اینكه در آن زمان نرخ دلار 3950 بود اما از هر مسافر 45 هزار تومان می گرفتند.
پس از تشریفات گمركی به سمت ستاد بازسازی عتبات عالیات راه می افتیم. چاله چوله های خیابان، تپه های مملو از زباله، خانه های محقر گلی یا آجریِ رنگ و رو رفته و بی قواره و دستفروشانی كه شهر را به تسخیر خود درآورده اند، بیش از هر چیز توجه مان را به خود جلب می كند.
در برخی نقاط انگار كف خیابان را شخم زده اند و با تردد هر خودرو موجی از گرد و خاك به هوا بلند می شود. حاشیه شهر مثل مناطق جنگ زده است و حتی می توان گفت كه نقاط دور دست ایران نیز چنین وضعی ندارند.
آنچه بیش ازهر چیز در بدو ورود به شهر نجف به چشم می آید، وضعیت ناهنجار بهداشت عمومی و انضباط شهری است، گویی شهر بدون مدیر و مقررات است و هر كس ساز خود را می زند.
در كمتر تقاطعی چراغ راهنمایی وجود دارد. در اینجا از بستن كمربند ایمنی، راهنما زدن هنگام گردش به سمت راست یا چپ، رعایت سرعت مجاز و سایر مقررات رانندگی خبری نیست و رانندگی در شهر دل بخواهی است مثل كرایه حمل و نقل كه هیچ نرخ مشخصی ندارد.
شهر نجف و سایر شهرهای زیارتی عراق از نبود زیرساخت های شهری رنج می برد. آب شرب بهداشتی فقط در اطراف اماكن مقدسه در دسترس است و آب مناطق دیگر بو و مزه خاصی دارد. نبود فاضلاب و جدول كشی و جوی آب، باعث جاری شدن باران یا فاضلاب در سطح معابری می شود كه بیشتر آنها خاكی است و گل و لای بر جای می گذارد.
در كنار این همه كمبودها، معضلات و چالش ها، تنها اخبار نویدبخش، فعالیت های عمرانی ستاد بازسازی عتبات عالیات است كه از عمران و آبادانی شهرهای مقدس خبر می دهد؛ فعالیت های شبانه روزی و خالصانه این ستاد چنان نهال امید و توسعه را در دل های مردم عراق كاشته است كه نام ایران و ایرانی را با احترام به زبان آورده و با واژه «ممنون» سپاس و تشكر خود را از خدمات ایران اسلامی ابراز می دارند.
علاوه بر نجف، سفر به كوفه و دیدن مسجد كوفه و مسجد سهله، زیارت سامرا، كاظمین و در نهایت كربلای معلی مقصد گروه رسانه ای است. در مسیر كوفه از قبرستان تاریخی «وادی السلام» كه بنا به روایات، بارگاه و مرقد حضرت هود و حضرت صالح (ع)، مقام حضرت امام جعفر صادق (ع)، مقام حضرت ولیعصر (عج) و بزرگان دینی است می گذریم.
تصاویر علما و شهدای زیادی در نقاط مختلف این قبرستان دیده می شود. در طول مسیر جمعیتی درحال تشییع پیكر مطهر سه شهیدند كه در نبرد با داعش به شهادت رسیده اند. ندای «لبیك یا حسین» حضار لحظه ای قطع نمی شود.

** جاده نجف- سامرا
وجود تانك ها، تیربارها و همچنین خودروهای زرهی در حال تردد در جاده نجف - سامرا ما را به یاد زمان جنگ و مناطق جنگی خودمان می اندازد. در دهها ایستگاه بازرسی، خودروها به وسیله دستگاه های الكترونیكی كنترل می شوند. همین نوع بازرسی ها را در همه اماكن مقدسه می بینیم.
اتوبان نجف - سامرا برخلاف دیگر جاده هایی كه دیده بودیم از آسفالت خوبی برخوردار است. راننده جوان ما كه می خواهد تا شب، گروه را پس از سامرا و كاظمین و بازدید از برخی اماكن زیارتی بین راهی به كربلا برساند و به نجف بازگردد، گاز ماشین را می گیرد و درحالی كه دائم مشغول صحبت با موبایل یا ارسال پیامك است با سرعت سرسام آوری، چپ و راست سبقت می گیرد.
برخی رانندگان با بوق های ممتد اعتراض شان را نشان می دهند اما او گوشش بدهكار نیست. كیلومترشمار عدد 150 را نشان می دهد كه قلبم به تپش می افتد! از وحشت پاهایم را محكم به كف «ون» فشار داده و مثل بچه ای كه از ترس به مادرش بچسبد، دو دستی صندلی را می گیرم. چند تن از همراهان با دیدن این صحنه از خنده روده بر می شوند.
«سرانجام یكی از دوستان مرا به راننده نشان می دهد و با معجونی از فارسی و عربی به او می فهماند كه بیمار قلبی ام و مراقب باشد. راننده سرعتش را كم می كند ولی تا كربلا سر از روی موبایلش بر نمی دارد؛ می گوید: نگران همسر و فرزندانم در بحرین هستم».
خطر تصادف در چنین شرایطی بیشتر از حمله داعش تهدیدمان می كند ولی لذت وعشق زیارت را به هر خطری ترجیح می دهیم.
درسامرا وضعیت جنگی شدیدتر و مملوس تر از نقاط دیگر است. حرمین شریفین عسگریین (ع) در محاصره نیروهای نظامی با انواع تجهیزات پیشرفته زرهی است كه ناخودآگاه ما را به یاد روایت تاریخ ازمحاصره امام حسن عسگری (ع) می اندازد، با این تفاوت كه این نیروها برخلاف آن زمان امر حفاظت از حرمین شریفین را برعهده دارند.
پس از چند ساعت، راه كاظمین را در پیش می گیریم. نزدیك بودن این شهر به بغداد باعث ایجاد ایستگاه های متعدد بازرسی شده و كنترل خودروها با دقت بیشتر و تجهیزات پیشرفته تری انجام می شود و همین مساله ترافیك مسیر را افزایش داده است.
شب كه چادرسیاهش را بر سر كاظمین می كشد، به این شهر می رسیم. سر و وضع این شهر مرتب تر از نجف است. خیابان ها تمیزتر به نظر می رسد و دستفروشان كمتری در معابر به چشم می خورند.
دو ساعت برای زیارت وقت داریم. مسیر مرقد مطهرامام موسی كاظم (ع) و امام جواد (ع) كه در یك محل قرار دارد، از خیابانی می گذرد كه 2 طرف آن مغازه است و در برگشت از زیارت، از روی كنجكاوی خبرنگاری، قیمت برخی كالاها را كه می پرسیم و به گران تر بودن كالاها نسبت به نجف پی می بریم.

** كربلامعلی
خستگی سفر 16 ساعته، امان مان را بریده و همین كه روی صندلی خودرو می نشینیم، پلك هایمان به هم می چسبد. نزدیك كربلا، برخی كه بیدارند، صلوات می فرستند. عقربه ساعت، 12 شب را نشان می دهد. خدا، خدا می كنیم زود بیدار شویم و نماز صبح را در حرم آقا سید وسالار شهیدان (ع) بخوانیم كه بخت با ما یار می شود.
دور تا دور بین الحرمین در حلقه بازرسی ماموران امنیتی است و از هر معبری كه بخواهی به نزدیك حرم برسی، باید از گیت های بازرسی بگذری. بیشتر ماموران انتظامی را نیروهای «الحشد الشعبی» تشكیل می دهند كه از احترام خاصی نزد مردم عراق برخوردارند. محبوبیت آنها را می توان در تشییع پیكر مطهرشهدای این افراد كه گاه و بیگاه بر فراز دستان مردم به سوی ملكوت پرواز كرده اند، دید.
صندوق هایی كه در نقاط مختلف حرمین شریفین برای كمك به این گروه ایثارگر مردمی نصب شده و مملو ازكمك های نقدی و اسكناس زایران كشورهای مختلف شده، نشانه دیگری از علاقه وافر مردم به «حشدالشعبی» است.
بازارهای مختلف كه مملو از كالاهای وارداتی و بیشتر چینی و تركیه ای است، دور تا دورمنطقه بین الحرمین را گرفته اند. قیمت كالاها در كربلا تفاوت چندانی با نجف ندارد. برخی مغازه ها اهل چانه زنی اند و برخی دیگر نرخشان یك كلام است.
اگر زایری زیاد چانه بزند، با خنده به او برچسب «اصفهانی» می زنند. در یكی از مغازه ها یك زایر اصفهانی كه با این حرف فروشنده روبرو شد، گفت «هم اصفهانی ام و هم به آن افتخار می كنم» و بعد از مغازه دار پرسید «می دونی چرا؟» و خودش پاسخ داد «اصفهانی هم جنس خوب می خرد و هم كسی نمیتونه سرش كلاه بگذاره».
در بازارهای كربلا، دستفروشان بیشتر به چشم می خورند كه اجناس را جینی و در حجم زیاد از مغازه های اصلی می خرند و با قیمت كمتری نسبت به مغازه ها می فروشند و به همین علت بازارشان گرم است. البته برخی از آنان یاد گرفته اند قیمت اجناس را قدری بیشتر اعلام كنند تا هنگام چانه زنی خریداران، بتوانند كالای خود را به قیمت مورد نظر بفروشند.
پیرزن نحیفی در گوشه ای ازخیابان «باب البغداد» كه به حرمین شریفین ختم می شود، مشغول فروش انواع خرماست. قیمت ارزان خرمای او و همچنین چهره سالخورده اش، مشتریان زیادی را جلب كرده است. از قیافه آفتاب خورده او فقط پوست و استخوانی باقی مانده و به نظر، ضربات تقدیر، زندگی او را در هم كوبیده است.
به كمك یك زایر كه مسلط به زبان عربی است با او به گفت وگو می نشینم و از گذشته اش می پرسم. آه سردی می كشد و می گوید: مسیر زندگی ام از كودكی همیشه سخت و پرسنگلاخ بوده است و هر سنگی را كه كنار می زدم، سنگ بزرگ تری سد راهم می شد و دیدم چاره ای جز تسلیم در برابر سرنوشت ندارم، زیرا هرگز زورم به چرخ گردون كه برخلاف میلم می چرخید، نمی رسید. «تقدیر» فرش زندگی مرا بافته است.
حرفهای او مرا به یاد بیت معروف لسان الغیب انداخت كه «در دایره مینا، ما نقطه تسلیمیم؛ لطف آنچه تو اندیشی، حكم آنچه تو فرمایی».

** نیروهای حشد الشعبی را همچون فرزندان خود میدانیم
بیرون بین الحرمین در گوشه ای روبروی حرم حضرت عباس (ع) نشسته ام كه ناگهان همهمه جمعیتی همه نگاه ها را به سوی خود می كشد. تابوت شهیدی از نیروهای «حشد الشعبی» كه عكسش حكایت از جوانی حدود 20 ساله دارد، دست به دست می شود. مرد میانسالی عصازنان می كوشد خود را به تشییع كنندگان برساند اما جمعیت هر لحظه از او فاصله می گیرد. درحالی كه اشك های گرم روی گونه اش می غلطد، چشمانش همچنان جمعیت را شخم می زند. نوای حزن آلود مداح، او را بی تاب می كند. به نظر می رسد گریستن كمی او را آرام كرده است.
جلو می روم و از او در مورد نسبتش با شهید می پرسم. با فارسی و عربی درهم می گوید: چه نسبتی بالاتر از اینكه آنان خود را برای دفاع از دین و ملت فدا می كنند و برای همین من نیروهای حشد الشعبی را همچون فرزندان خود می دانم.
دل پرخونی از «داعش» دارد، تعریف می كند: نیروهای ارتش و بسیج مردمی عراق در نبرد با داعش، شهادت را با آغوش باز می پذیرند و برای رسیدن به لقاء الله مثل كبوتر پر و بال می گشایند تا از قفس تن رها شوند و شهادت برای آنان مترادف با «رحمت» است.
طی اقامت كوتاه مان دركربلا، كمتر روزی است كه در حرم، شاهد تشییع پیكر پاك شهیدی نباشیم. انگار درهای شهادت در این شهر و نقاط دیگرعراق به این زودی بسته نمی شود. جوانی كه از شهر «حله» به كربلا آمده است، روبروی حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) در حالی كه اشك می ریزد، در حال راز و نیاز با سقای دشت كربلاست. نگاه غمزده و چهره رنگ پریده اش از رنج و دردی جانكاه حكایت می كرد. با اینكه می گفت فقط 30 بهار را دیده است، اما خطوط متعدد پیشانی و موهای جو گندمی اش سن او را بسیار بیشتر از آنچه هست، نشان می دهد.
می گوید «از زمانی كه خود را شناختم، با جنگ سر و كارداشتم». «مگر چند سال در جنگ بودی؟» پاسخ می دهد «زندگی ما سراسر میدان جنگ است؛ جنگ با فقر و نداری، جنگ با بیكاری و از همه بدتر ناامنی كه داعشی ها برایمان رقم زدند».
سایه غم در چشمانش نشسته بود. حرف عجیبی زد «چند دهه جنگ، ملت ما را قبل از موعد پیر كرده است».
شب های جمعه معمولا بین الحرمین (فاصله بین حرم مطهر حضرت عباس (ع) و سیدالشهدا(ع) ) و حرم مطهرحضرت امام حسین (ع) شلوغ تر از دیگر روزهای هفته است. دسته های مختلف سینه زنی از شهرهای مختلف عراق خود را به كربلا رسانده اند. پلاكاردها نشان می دهد بیشتر عزاداران از شهر مقدس نجف آمده اند.

** اهدای نذورات قلب میلیون ها زائر را لبریز عشق می كند
در چند قدمی حرم مطهر سالار شهیدان، جوان هموطن مان ایستاده و محو تماشای پروژه بزرگ ستاد بازسازی عتبات عالیات است. در چهره اش تاثر موج می زند. می پرسم چرا به جای اینكه از دیدن این بازسازی ها خوشحال شوی، غمگین به نظر می رسی؟ هنوز سوالم تمام نشده كه اشك در چشمانش حلقه می زند. با صدای گرفته می گوید: «از مظلومیت آقا امام حسین (ع) و سایر ائمه اطهار(ع) بغضم می گیرد».
با تعجب می پرسم: «با این همه زائر و عزادار باز از مظلومیت سالار شهیدان حرف می زنی؟» در حالی كه می خواهد از فرو ریختن اشك هایش جلوگیری كند، می گوید: «من عضو یك گروه تلگرامی در تهران هستم. كانال گروه ما بارها كمك مردم به بازسازی عتبات عالیات را زیر سئوال برده بود. الان كه برای اولین بار به كربلا آمده ام، حس می كنم كمك های مردم مثل نذورات و اطعام آنان در ایام محرم و روزهای تاسوعا وعاشوراست كه همه افراد با هر مذهب و مسلكی از خوان گسترده آقا امام حسین (ع) بهره مند می شوند».
آهی می كشد: «كاش روزی زیارت عتبات عالیات نصیب این افراد منتقد شود تا ببینند مردم با این كمك ها علاوه بر مشاركت در بازسازی اماكن مقدس عراق، قلب میلیون ها زائر از اقصی نقاط جهان را لبریز از عشق و شادی می كنند».
در مسیر بازگشت به نجف اشرف، هزاران نفر از اعضای ستادهای اربعین شهرهای مختلف كشورمان در حال برپایی ایستگاه های پذیرایی و اسكان زایران اربعین (موكب) و استقبال از بزرگ ترین همایش مذهبی شیعیان جهانند. آنان در این راه سر از پا نمی شناسند و «خستگی» را «خسته» می كنند.
به یاد ابیاتی ازحجت الاسلام موحدی می افتم كه در توصیف این حركت سرشار از عشق و ایمان سروده شده است:
باز این چه شورش است كه در اربعین توست؛ باز این چه ماتم است كه دلها غمین توست
موكب به موكب از تو فقط حرف می زنند؛ این شور و عشق و زلزله آتشین توست
جمعیتی به یاری ات از جان گذشته اند؛ این پاسخی به ناله هل من معین توست
با زایران خویش بگو عاقبت به خیر؛ زیرا بهشت قطعه ای از سرزمین توست
* روزنامه نگار پیشكسوت
۰ نفر