نمايشنامه «خانه برنارد آلبا» در سال1936نگاشته شده اما آنچه اين نمايشنامه را تا به امروز زنده نگه داشته، استمرار رسوم و تفكرات به ظاهر منسوخ شده آن دوره است كه همچنان در سطح قابل توجهي از جوامع امروزي به صورت پنهان وجود دارد. انسان قرن بيست و يكمي غرق در تكنولوژي و آزادي زماني كه به تماشاي اين اثر مي نشيند گويي خود و جامعه اش را در آن باز مي يابد چرا كه با وجود تغييرات شگرف دنياي امروز، سنت هاي خرافي، تعصب هاي كوركورانه و جامعه مردسالارانه همچنان در ذهن و باور افراد نهادينه شده است كه جملگي سبب مي گردد برخي افراد شخصيت مادر نمايش و برخي ديگر شخصيت دختران نمايش را در خود باز يابند.
خفقاني كه برناردا بعد از مرگ همسرش مسئوليت اجراي آن را به عهده مي گيرد به مراتب سخت گيرانه تر از قوانين كهنه و بيمار پروري است كه تا پيش از آن در خانه حاكم بوده است. تهديدها و سخت گيري هاي تازه تا حدود زيادي حس اطاعت و ترس را در ميان دختران رشد مي دهد؛ ترسناك جلوه دادن دنياي بيرون، سرانجام وحشتناك دختر همسايه و القاي حس خود بزرگ بيني ابزار مناسبي در دست برناردا است تا به وسيله آن ها، دخترانش را و فرمانروايي بي چون و چرايش را بر خانه و املاك، تضمين كند.
كنترل هاي برناردا تا آنجا پيش مي رود كه حتي راه ورود هوا به خانه را ميبندد. اين محدوديت ها به مرور تبديل به نوعي سرخوردگي، عقدههاي ريشه دار و ناكاميهاي عشقي براي ساكنان آن خانه مي شود و نتيجه آن ايجاد حس رقابت و تنفر ميان خواهراني است كه مجبورند براي نيازهاي ابتدايي خود به دروغ گويي، خيانت، پنهان كاري، انكار يكديگر و نهايتا حذف هم بپردازند. دختراني كه قرباني انديشه هاي كهنه مادر هستند براي درك دنياي بيرون و رهايي از بندهاي خانه مادري، راهي جز آشوب نمي يابند. آشوبي كه قبل از مادر، خودشان را قرباني و نهايتا خانه را ويران ميكند.
نكوهش عشق به راستي بيهودهترين تقلاي بشر براي رهايي از آلام عشق است. «پ. پ» در اين نمايش نقش عشق را بازي مي كند اما به واقع نماد رهائي است، نماد آرزويي است كه حق هر انساني است حقي كه برناردا دختران خود را از آن محروم كرده است. دختراني كه ديوارهاي بلند خانه را مانع عشق ورزي خود به رنگ، به آفتاب، به چمنزار و هر آنچه زيباست مي دانند. دختراني كه سال ها اطاعت كردند اما نهايتا ذات انساني آنها عصيان كرد و آزادي، ديوارها و حصارهاي خانه را شكست داد.
علي رفيعي كه تا پيش از اين، نمايشنامههاي بسياري را با وسواس و ظرافت خاص خود به روي صحنه برده است اين بار براي تكميل سه گانه روستايي فدريكو گارسيا لوركا، نمايشنامه «خانه برنادا آلبا» را برگزيد چرا كه پيش از اين «عروسي خون» (13۷۷) و «يرما» (13۹۲) را از اين نمايشنامه نويس اسپانيايي با موفقيت به نمايش در آورده بود.
رفيعي هوشمندانه از ميان صدها نمايشنامه، آن را برگزيده كه بتواند نماد جامعه امروزي و برخي از سنتهاي نادرست باشد از همين روي مخاطب ميتواند با شخصيتها همذات پنداري كند كه اين امر خود به جذابيت كار و ملموس بودن اثر مي انجامد.
به راستي ترجمه روان و فاخر نمايشنامه خانه برناردا البا توسط شاعر صبح ايران «احمد شاملو» بر وزن كار افزوده اما متاسفانه در چند پرده شاهد تقليل زبان نمايش به زبان محاوره امروزي هستيم كه شايد اصليترين نقطه ضعف ديالوگ گويي به شمار بيايد.
بازيهاي تحسين برانگيز رويا تيموريان و مريم سعادت به باورپذيري داستان كمك شاياني ميكند. بازيگران دختران برناردا خستگي ناپذير و با تمام وجود به صحنه مي آيند وبا تمام توان بازي قابل قبولي را ارائه مي كنند.
در طراحي صحنه جلوههاي بصري قابل توجه اما ايستايي درنظر گرفته است كه نورپردازي به رفع ايستايي كمك شاياني ميكند و همزمان در ايجاد فضاي خفقان مورد نظر كارگردان موفق ظاهر ميشود. هماهنگي اكت بازيگران با ضرباهنگ موسيقي در كنار ميزانسنهاي جذاب با امضاي رفيعي به جذابيت كار منجر شده است و هم زمان از سختگيري و اشراف نقاش صحنهها حكايت دارد.
نمايش «خانه برناردا آلبا» كه اجراي آن از 14 آذر ماه در تالار وحدت آغاز شد، در بخش «مهمان» سي و هفتمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر حضور دارد.
دراماتورژي اين اثر سترگ بهعهده محمد چرمشير بوده و حميد پورآذري نيز بهعنوان دستيار با رفيعي همكاري كرده است. همچنين ستاره اسكندري تهيه كنندگي نمايش «خانه برناردا آلبا» و روح الله زندي فرد مديريت توليد اين نمايش را برعهده دارند.
رويا تيموريان، مريم سعادت، مائده طهماسبي، نسرين درخشان زاده، سارا رسول زاده، يلدا عباسي، پريسا صبوري نژاد شيرازي و ريحانه سلامت در اين اثر ايفاي نقش ميكنند.
سي و هفتمين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر به دبيري نادر برهاني مرند كه از 22 بهمن تا 4 اسفند برگزار مي شود.
فراهنگ**3377** 9053
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۹
تهران- ايرنا- برناردا پيكر بي جان همسر خود را به خاك مي سپارد اما شايد نميداند، جسم و روح دخترانش را به اسارت سياه چالي از خرافات و باورهاي مرد سالارانه دهه 30 اسپانياي در مي آورد؛ و بزودي مسبب قتل دخترش مي شود.