تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۰:۰۲

تهران-ایرنا- تئاتر امروز تبدیل به موجودی اخته شده است؛ وضعیتی كه عدم تلاش برای تولیدات مناسب داخلی و ترجمه هایی ناهمخوان با فرهنگ، نقش بسزایی در ایجاد آن داشته اند، در حالی كه تئاتر باید محتوای ایرانی داشته باشد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های، در همیشه ی تاریخ و از زمانی كه انسان ها موفق شدند تا به وسیله زبان با یكدیگر ارتباط برقرار كنند و به ویژه از زمانی كه توفیق یافتند تا ارتباطات برون گروهی و فرامرزی شان را گسترش دهند، ترجمه یكی از موثرترین شیوه ها در انتقال مفاهیم و بالندگی فرهنگ ها بوده است. به ویژه برای ایرانیانی كه از دوره ای توانستند با بهره گیری از این فن زبانی، از علوم روز بهره گیرند و دانش های تخصصی و داخلی شان را رونق بخشند.
مساله ترجمه در تئاتر به صورت تخصصی به دوره ی قاجار برمی گردد؛ یعنی دوره ای كه ایرانیان به مدد برگردان به مضامین، ادبیات و داستان های كلاسیك غربی دست یافتند.
به رغم این پیشینه پربار اما ترجمه در دوران معاصر عمدتا به عنوان شیوه ای برای بهره جویی از متونی دم دستی و آماده كه زحمت، زمان و هزینه ی تولید آثار را حذف می كند، مورد استفاده قرار می گیرد؛ شیوه ای كه اگرچه برای مقاصد آنی مطلوبیت هایی دارد اما به قیمت عاری از محتوا شدن تولیدات، تغایر فرهنگی و عدم رشد و تعالی تئاتر بومی و داخلی تمام می شود.
آنچه در ادامه می آید گفت و گوی پژوهشگر ایرنا با «بابك كریمی»(متولد1339) هنرپیشه نام آشنای ایرانی است.
این بازیگر سینما و تئاتر در ابتدای گفت وگو و و در اشاره به وضعیت نامساعد تئاتر معاصر به پژوهشگر ایرنا گفت: تئاتر امروز تبدیل به موجودی اخته شده است. تئاتر جای تجربه و مانند اتاق فكر است. قرار نیست تئاتر پربیننده باشد. مگر كنفرانس های علمی پربیننده هستند؟ عده كمی می روند ولی این بدان معنی نیست كه آنها بیهوده هستند و به درد جامعه نمی خورند.
وی افزود: من كمتر تئاتر می روم چون احساس می كنم خیلی روی متنی كه اجرا می كنند، كار نمی كنند. یعنی عجله روی صحنه رفتن و چاپ كردن پلاكارد، اسم و.. انگار بیشتر دغدغه شده است؛ به جای این كه بشینند كار كنند تا این متن چفت و بست خوبی پیدا كند و خوب دربیاید و روی صحنه ایده داشته باشند. كار دیگری كه به نظرم خیلی مضر است (تا جایی خوب است و از جایی به بعد جواب نمی دهد) این است كه می روند و متن های خارجی و حاضر و آماده را می آورند، این متون خارجی معروف هستند و ساختار محكمی دارند ولی اغلب بچه هایی كه این متن را كار می كنند، نه فرهنگ پشت آن متن را به درستی می شناسند (تا حدی به دلیل سفر كردن و فیلم دیدن و اینها آن را می شناسند و نه آن گونه كه باید) و نه حس و حال هایی كه پشت آن شخصیت ها وجود دارد.
«درواقع تا آنجایی از متن را كه می دانند درست است و از جایی را كه نمی فهمند ایرانیزه می كنند. در نتیجه صحنه هایی را می بینیم كه اخته است و نه به واقعیت و متن وصل است و نه به شخصیت ها. این است كه فایده این گونه از تئاترها در حد شناخت متن است كه بروم مثلا متن «ایپسن»(نمایش‌نامه‌نویس و درام‌نویس نروژی) را ببینم كه داستانش چه چیزی است. ولی آن حس و حالی كه بیرون می آید اصلا درست نیست».

**متون ایرانی نیاز تئاتر امروز
كریمی در توضیح عدم تناسب و تغایر متون برخی نمایش نامه ها با زمینه فرهنگی تصریح كرد: خیلی وقت ها با بچه ها كه صحبت می كنم این را درك نمی كنند. برایشان مثال می زنم كه فرض كنید در سوئد بزرگترین گروه تئاتری سوئدی و بهترین بازیگران و كارگردانشان بیایند و بخواهند یك متن قهوه خانه ای را روی صحنه ببرند. به غیر از متن و جملات و دیالوگ هایی كه هست، اینها از محیط قهوه خانه و آن ناگفته ها و رفتارها و متلك ها و چشم و ابروها و ... چه می دانند؟ چیزی نمی دانند. خود ایرانیان امروز نمی دانند چه برسد به آنها. دقیقا همین اتفاق است كه از آن طرف و درمورد ما می افتد.
«تئاتر ایران زمانی رو به جلو حركت خواهد كرد كه ما متن های ایرانی داشته باشیم. كه این را نداریم و خیلی به ندرت هست كه كسی متنی را خودش نوشته باشد».
وی افزود: فرض كنید در سینما بخواهیم مدام داستان های غربی را بیاوریم و تبدیل به فیلم كنیم. این دیگر سینمای ایران نیست و یك فیلم ز اخته است. مانند زمانی كه می روند و فیلم های غربی را كپی می كنند و این داد می زند كه نه ایرانی است و نه فرنگی و یك چیز من درآوردی است كه صرفا استراكچر (ساختار) آن درست است و بقیه آن وجود ندارد. هویت در هنر خیلی مهم است.
«مثلا زمانی كه ما در مورد سینمای نئورالیزم حرف می زنیم، شناسنامه ی آن واضح است كه چیست . بی مورد نیست و از آسمان نیامده است. وقتی از سینمای مدرن آلمان و وندرز و ... صحبت می كنیم واضح است كه از كدام مملكت و كدام فرهنگ می آید. سینمای ایران هم زمانی كه مشخص بود از كدام مملكت و كدام طرز فكر آمده است، همه جای دنیا خودش را نشان داد. منظورم دوره اول بعد از انقلاب و تك فیلم های قبل از انقلاب است كه به خارج می رفتند و حرفی برای گفتن داشتند».
برنده خرس نقره‌ای بهترین بازیگر مرد جشنواره بین‌المللی فیلم برلین 2011، در تبیین عدم موفقیت عمده كارهای معاصر افزود: باید شناسنامه كارت روشن باشد كه چه چیزی است، كجا هستیم و جغرافیای آن كجاست. باید واضح باشد. الان ما این همه تولیدات داریم ولی هیچ جایی نمی روند. به ندرت می روند چون هویت ندارند. معلوم نیست كه حرف چه فردی را می خواهند برای چه فردی ببرند.
«در نتیجه مساله این است و من امروز به ندرت در تئاتر كارهایی را می بینم كه برایش وقت و دقت صرف شده است و آدم لذت می برد كه با احترام برای تماشاچی و مهمتر از آن احترام به تئاتر، كار شده باشد. تئاتر مقوله ای است كه كار می برد و نمی توانی به همین راحتی بروی روی صحنه و دوتا پارچه آویزان كنی. خیلی باید برای آن كار كرد. و من تماما در آن عجله و فرصت های از دست رفته می بینم. در حد تئاتر دانشجویی است كه می گویی كه طرف استعداد دارد و انشالله می تواند كار كند و بزرگ بشود. یعنی من اگر این كار در مدرسه باشد می گویم آفرین خیلی خوب كار كردید و حالا بروید جدی كار كنید. ولی وقتی این مدل اجرا برنامه ی هر روزی تئاتر ما می شود، یك مقداری بحث فرق می كند.

**درد سینما خصوصی سازی است
بازیگر فیلم های «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» در توضیح نقش موثر اما نه چندان مناسب شركت های خصوصی گفت: درد سینما خصوصی سازی است و بیشتر این فیلم هایی كه می بینم بخش خصوصی است و سرمایه های خصوصی هستند. حتی فیلم های مستقل هم امروز خصوصی هستند یعنی هركسی از جیب خودش می گذارد و یا یك دوست پولدار دارد كه پولی به او می دهد و دوستان می روند كار می كنند.
وی ادامه داد: مساله این است كه اینجا یك سیاستگذاری لازم است. بخش خصوصی باشد یا دولتی فقط جنبه اختصاصی قضیه است چرا كه تعادلی كه باید بین كالاهای فرهنگی و كالاهای تجاری و تفریحی وجود داشته باشد را باید یك سیاستگذاری پوشش بدهد؛ وگرنه آن كه پولش بیشتر است تبلیغات بیشتری می كند و سالن های بیشتری می گیرد و بازیگران گرانتر و به روز تری را می آورد و باز همان پروسه رخ می دهد. باز قانون جنگل می شود و این بحث كه هركسی كه قوی تر است روی كار می آید.
«در حالی كه اگر ما می خواهیم كه هنر سینما را حفظ كنیم هنر صرفا قرار نیست كه پولساز باشد. اصلا در تاریخ، هنر نشان داده است كه پولساز نیست بلكه هنر تفكر و سلیقه است؛ هنر بینش است و مانند مدرسه می ماند. شما به مدرسه می روید دولت باید حمایت كند. فرض كنید اگر همه مدارس پولی شود فقط بچه پولدارها می روند و سواد یاد می گیرند. و بقیه باید چه كار كنند؟ دوباره بی تعادلی ایجاد می شود. پس چرا مدرسه برای همه رایگان است؟ و همه باید بتوانند سواد یاد بگیرند؟ برای این كه این امكان و تعادل در جامعه ایجاد شود».
كریمی افزود: در هنر هم باید همین باشد. مثلا در بحث اعتراضات به نمایشگاه خانم «میلانی» كه مطرح شد درد اصلی این بود كه معترضین می گفتند ما جا پیدا نمی كنیم و گالری ها ما را تحویل نمی گیرند. برای این كه یك بحث اقتصادی در این میان هست و گالری دار می رود و آن هنرمندی را می آورد كه می تواند بفروشد و اسمی در كرده و این قابل درك است. در نتیجه یك سیاست دولتی در این جا لازم است وجود داشته باشد كه مكان هایی باشند تا با معیاری كه تعادل را حفظ كند، تمام جوانانی كه هنوز اسم و رسمی ندارند بتوانند كارهایشان را نشان دهند كه بعد در مرحله دوم به دور بالاتری بروند. این جواب مساله است نه این كه شما بروید نمایشگاه دیگران را ببندید. با خفه كردن دیگران نمی توانی برای خودت فضا ایجاد كنی. چون فردا یك نفر هم برای این كه خودش بتواند حرف بزند، تو را خفه می كند و این شكل بازی است كه غلط است.
پژوهشم**9480