سکوت فعالان و شخصیتهای اصولگرا درباره انتخابات هرچند با توضیح زود بودن آغاز مسائل انتخاباتی توجیه میشود اما برای جریانی که تجربه تاریخی از طولانی بودن پروسه اجماع و وحدت حکایت دارد، ۱۰ ماه مانده به انتخابات حساسی چون ریاست جمهوری، نمیتواند چندان برای شروع بحثهای انتخاباتی زود باشد. دلیل این سکوت را میتوان در دو بخش ارزیابی کرد؛ جریان راست سیاسی در کشور یا از بیم آغاز اختلافات تن به مباحث انتخاباتی نمیدهد یا به قدری مطمئن به موفقیت هست که پروسه انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم را کلید نمیزند. هر اندازه در تصدیق بخش اول نشانههایی وجود دارد به همان میزان راحتی خیال اصولگرایان به دلایلی منطقی جلوه نمیکند.
نشانه هایی که می توانند بستر اختلاف باشند
پروسه برگزاری انتخابات و فعالیت مجلس یازدهم تاکنون برای جریان اصولگرا نوعی جمع نقیضین بوده است؛ از آن رو که در رقابتهای انتخاباتی با سختی بسیار سرانجام به وحدت دست یافتند و تک فهرست انتخاباتی آنها در تهران پیروز انتخابات شد و امیدها به تداوم آن ریشه گرفت اما با بروز اختلافات عمیق میان نمایندگان جریانهای سیاسی در مجلس وحدت محقق نشد. تازهترین بستر این اختلافات هم انتخاب «مهرداد بذرپاش» به عنوان رییس دیوان محاسبات بود که به چالشی میان اصولگرایان تبدیل شد. چهرههایی چون «احمد توکلی»، «الیاس نادران» و «جواد کریمی قدوسی» به این انتخاب انتقاد کردند. پیش از این هم «مصطفی میرسلیم» نماینده مجلس و رییس شورای مرکزی حزب موتلفه که به نوعی طیف سنتیهای اصولگرا را در بهارستان نمایندگی میکند انتقاداتی به هیات رییسه وارد کرده بود. با این توصیفات نگرانیها از علنی شدن اختلافات این بار در فرآیند انتخابات ریاست جمهوری میان جناح راست وجود دارد.
بدون رقیب کار دشوار خواهد بود؟
بخش دوم ارزیابی از دلایل سکوت در اردوگاه اصولگرایان به اطمینان آنها از پیروزی تعبیر میشود. «حسین کنعانی مقدم» دبیرکل حزب سبز در توضیح این موضوع گفته است: «اصولگرایان به دلیل در اختیار داشتن دو قوه مقننه و قضائیه نگرانی چندانی از انتخابات ریاستجمهوری ندارند و فعلا نیازی نمیبینند که ورودشان به انتخابات۱۴۰۰ را رسما اعلام کنند.» «ناصر ایمانی» فعال سیاسی اصولگرا هم معتقد است: «اصولگرایان میدانند پیروزی قطعی است، میگویند چرا من رئیسجمهور نشوم. حداقل ۲۰ نفر از شخصیتهای اصولگرا برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری اعلام آمادگی میکنند». «حسن غفوری فرد» نایب رییس جبهه پیروان خط امام و رهبری هم از شانس بالای اصولگرایان برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری سخن گفته است.
اما آیا چنین اطمینانی منطقی است؟ اصولگرایان تا پیش از انتخابات مجلس یازدهم برای رسیدن به حداقلی از وحدت بارها ناکام ماندند و از سازوکارهایی چون جمنا (جبهه مردمی نیروهای انقلاب) هم کاری برنیامد حتی در دقایق نود انتخابات مجلس هم اختلافات ادامه داشت و با ریش سفیدی شبانه روزی برخی چهرهها فهرست واحد منتشر شد. با وجود چنین تجربهای، تاخیر در ورود به موضوع انتخابات میتواند نتیجه تلخی به بار آورد. از دیگر سو حتی اطمینان از خالی بودن میدان رقابت هم به واسطه سردرگمیهای اصلاح طلبان نباید جریان اصولگرا را به آسودگی ذهنی درباره انتخابات برساند. تجربه نشان داده است حتی آن زمان که رقیبی جدی و قدرتمند از جریان مقابل در عرصه حضور ندارد، اصولگرایان در رقابت درونی دچار مشکل میشوند. موضوع رقابت میان اصولگرایان هم در اظهارات افرادی چون «حسین الله کرم» دبیرکل سابق انصار حزب الله، مطرح شده است. الله کرم با تاکید بر اینکه اصلاح طلبان قدرت رقابت با اصولگرایان را ندارند و شاهد نوعی رقابت داخلی میان اصولگرایان خواهیم بود؛ گفته است: «اکنون جریان اصولگرا شامل طیفی از اصولگرای سنتی در بخش راست طیف و اصولگرای انقلابی در سمت چپ طیف است، اصولگرای تحول خواه ونواصولگرا نیز درمیان طیف قرار دارند.» در این دسته بندی، راست سنتی که میتوان جامعه روحانیت مبارز را نماد اصلی آن دانست نگران کنار گذاشته شدن خود از سازوکارهاست. حجت الاسلام «محمدتقی رهبر» عضو جامعه روحانیت مبارز، با اشاره به اینکه نقش این تشکل در اردوگاه اصولگرایان کمرنگ شده، گفته است: «جامعه روحانیت مبارز مثل گذشته در مسائل نقشآفرینی ندارد. در واقع خود اعضای جامعه باید برای اثرآفرینی تلاش کنند؛ یعنی چنین نیست که دیگران بیایند و جامعه روحانیت را به تشکلی تاثیرگذار تبدیل کنند.» در برابر این نگرانی دیگر طیفهای نزدیک به جریان اصولگرای سنتی مانند جبهه پیروان خط امام و رهبری مخاطبان خود را قابل مقایسه با هیچ یک از مجموعه های دیگر اصولگرایی نمی دانند و «سیدکمال الدین سجادی»، سخنگوی این تشکل هم احتمال اعلام نامزدی از سوی این جریان را رد نمیکند. درباره موتلفه و دیگر نمادهای راست سنتی هم سخن فراوان و گلایههای آنها از دیگر طیفهای اصولگرا هم مطرح همچنان مطرح است.
دسته سوم در تقسیم بندی الله کرم، ترکیب "اصولگرایان انقلابی" است که از سوی جریان راست سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد. تفسیر دقیقی از مفهوم این ترکیب ارائه نشده است اما به نظر میرسد جبهه پایداری در قرائت رسمی قرابت بیشتری به این دسته پیدا میکنند اما میتوان گفت تفاوت چندانی میان این نوع از اصولگرایان با نوع غیرانقلابی آن وجود ندارد زیرا تمام نیروهای اصولگرا خود را انقلابی میدانند. این تقسیم بندی درباره اصولگرایان تحول خواه هم چندان روشن نیست اما نواصولگرایی مفهومی است که میتوان آن را ساخته و پرداخته همفکران «محمدباقر قالیباف» دانست. میزان همگرایی میان این طیفهای اشاره شده مهم است. اصولگرایان انقلابی با اصولگرایان سنتی چالش دارند و نشان بارز آن انتقادات از انتخاب بذرپاش از سوی توکلی سنتی است. نواصولگرایان به اصولگرایان سنتی و به عکس روی خوش نشان نمیدهند و شاهد این مدعا اظهارات میرسلیم درباره عملکرد قالیباف در دوران حضورش در شهرداری است. آرامش نسبی میان نواصولگرایان و پایداریها هم با توجه به تجربه انتخابات مجلس و تهدیدات به ارائه لیست جدا از سوی این جبهه اگر مدیریت نشود میتواند آرامش پیش از طوفان باشد.
چشم امید به فتاح، قطع امید از احمدی نژاد
با چنین شرایطی رسیدن به یک شخص واحد برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری آینده چندان آسان به نظر نمیرسد و شاید به همین دلیل است که چهرههایی چون «پرویز فتاح» که در این دستهبندیها قرار نمیگیرد برای اصولگرایان گزینه جالبی باشد. اظهارات اخیر وی درباره املاک بنیاد مستضعفان موجب شد که گمانهها درباره حضور وی در انتخابات قوی تر از همیشه پیگیری شود و حتی «صادق زیباکلام» استاد دانشگاه تهران این اظهارات را به معنای ثبت نام زودهنگام وی در انتخابات تعبیر کند.
فتاح اما پیش از این درباره حرف و حدیثهای نامزدی در انتخابات گفته بود: «من حقیقتا پرمشغله هستم و به کارم نیز علاقه مندم. مقام معظم رهبری به بنده حکم دادهاند و بنده یک فرد عمرانی و میدانی هستم، بنده هر هفته در سفر هستم و وقت فکرکردن به مسائل انتخاباتی را ندارم.» اینکه آیا فتاح گزینه نهایی اصولگرایان در دقیقه نود خواهد بود یا نه مشخص نیست. اما اینکه آیا فتاح خود را اصولگرا میداند یا نه، وقتی میگوید «من و اصولگرایان هیچ سَروسِری با هم نداریم.» بازهم مشخص نیست پس فتاح را میتوان گزینه خاکستری اصولگرایان برای انتخابات دانست. سخن از حضور چهرههای دیگری چون قالیباف و حجت الاسلام ابراهیم رییسی، محسن رضایی، مهرداد بذرپاش، علی لاریجانی و حتی سعید جلیلی و عزت الله ضرغامی هم همیشه در میان بوده است.
در هیاهوی این گمانهزنیها شاید بتوان برائت از «محمود احمدی نژاد» رییس جمهوری اسبق را که در صدر حمایتهای اصولگرایان تا سال ۹۱ قرار داشت، تنها نقطه مشترک شماری از اصولگرایان دانست. «محمدحسن قدیری ابیانه» فعال سیاسی اصولگرا در توصیف احمدی نژاد گفته است: «احمدی نژاد همواره شعارهای عوام فریبانه میدهد و هیچ اعتقادی به ولایت فقیه ندارد. او دوباره برای انتخابات اعلام کاندیداتوری میکند و دوباره از سوی شواری نگهبان رد صلاحیت میشود». «عباس سلیمی نمین» دیگر فعال اصولگرا در مخالفت با احمدی نژاد معتقد است: «احمدی نژاد هدف بسیار شومی از تخریب چهرههای بارز اصولگرایی دنبال میکرد که خوشبختانه به این هدف نایل نشد اما تاثیرات سوءِ خود را به جای گذاشت». هرچند احمدی نژاد خود را بی نیاز از حمایت جریان اصولگرا میداند اما واقعیت آن است که حتی اگر از سد شورای نگهبان هم بتواند عبور کند، دیگر حمایتی مانند سالهای ۸۴ تا ۹۰ را از سوی راستیها تجربه نخواهد کرد. در رد و تایید ارزیابیهای اخیر میتوان نشانههای دیگری هم جست اما قدر مسلم آن است که راست سیاسی برای حضور قدرتمند در انتخابات ریاست جمهوری باید «استارت» بزند، تا بتواند نفر اول خط پایان انتخابات باشد.
نظر شما