روزنامه همدلی در یادداشتی به قلم محمدعلی نویدی مدرس دانشگاه می نویسد: در مورد کرونا ویروس، این عدم تعادل کاملا مبرهن و آشکار است، هنگامی که دخلها با خرجها یکسان نمیشود، بحران معیشت پیش میآید و تناسب امور روزمره زندگی از هم میپاشد و تعادل از بین میرود، مثل عدم تعادل در عرضه و تقاضا. در واقع اگر نیک و ژرف بنگریم، تعادل زندگی با حالت طبیعی و نرمال قرابت و سازگاری دارد، هجوم و طغیان بیماری کرونا، این تعادل و حالت طبیعی را بر هم زده و موجب «تعادی»، یعنی عدم تعادل و ظهور خصومت شده است.
آرامش جسم و جان آدمیان و شهروندان از یک سو، و آسودگی و آسایش زندگی اجتماعی از جانب دیگر، به تعادل و عدم تعادل امور بستگی دارد. یعنی میزان تعادل و تناسب کارها و نیروها در زندگی، با موازنه و معادله آرامش و آسایش نسبت دارد. به عبارت دیگر، اتمسفر زندگی به حفظ تعادل امور در تمام ابعاد حیات بستگی دارد. کرونا، تعادل را در امور انسان به هم زده است، یعنی آرامش و آسایش بشر را در این دوران سلب نموده و ستانده است. بنابراین، نیازمند اندیشیدن و کوشیدن جدید هستیم. این نیازمندی به اتمسفر و فضای جدید تنفس و تلاش، همانا دوران پساکرونا را شکل خواهد بخشید. ک
رونا ویروس، آلودگی اتمسفر تنفسی و زیست بشر امروز میباشد؛ پساکرونا، باید بالانس، تعادل و ترازمندی این دوران بحران باشد تا زندگی انسان به اصالت و آرامش واقعی خود برگردد. این موازنه و تعادل، شرط آینده روشن و اثربخش زندگانی بشر است.
از ویژگیها و خصایص اصلی عدم تعادل زندگی، سردرگمی، گیجی و ابهام در آینده کارها و افق امور است. گویی عدم تعادل امروز و زمان بحران، فضای مهآلود فردا را متذکر میشود. وضعیت هوای آفتابی و هوای مهآلود و ابری را در نظر بگیریم؛ در هوای آفتابی و روشن، افق، چشمانداز و مسیر کاملا پیدا و هویداست، اما در فضا و هوای مهآلود، افق بسته میشود و دیدهها تیره و تار میشود. تیرگی و مه، حاصلش ابهام و ایهام تنگی نفسهاست، مثل اینکه قطار زندگی با مسیر تاریک مواجه شود. در چنین حالتی، تعادل حیات به هم میخورد. راستی در دوران پیشاکرونا، تعادل حیات به هم نخورده بود؟
تعادل طبیعت به هم نخورده بود؟ ویژگی عدم تعادل و مه گرفتگی، مستور شدن و پنهان ماندن حقایق، امور و واقعیات زندگیساز است، درست مثل هوای غبارآلود و پنهان شده در زیر ریزگردها. مستوری و پوشیدگی، با زندگیسازی و آیندهنگری، فرقها دارد. اگر پیشاکرونا و روزگار بحران مستوری و پنهانی برخی امور باشد و آدمی مجال اندیشیدن و کوشیدن پیدا نکند، دوران پساکرونا، دوران آشکارگی و پیدایی است. شاید انسان پساکرونا، انسان اندیشمند و اثربخش باشد. شاید بشر پسا کووید- ۱۹، از مستوری بیرون آید و دنبال حقیقت و واقعیت آشکار و عریان گردد تا تعادل را برقرار سازد. بشر در پساکرونا لازم است کشتی زندگی را از مهآلودگیها، تیرگیها و گرفتاریهای نابهنگام، مثل ویروسهای چموش، با قطبنمای عقل و عقلانیت و حق و حقیقت، هوشمندانه بهسمت و سوی آینده اثربخش، رهنمون شود.
راهکار کاربردی برای ایجاد تعادل بین امور و ابعاد زندگی، غافل نشدن از جوانب مختلف و اثرگذار زندگانی و تک بعدی ننگریستن به حیات بشری است. تعادل حفظ اندازه است، حفظ اندازه را عقل و وجدان سلیم میفهمد.
نظر شما