به گزارش خبرنگار ایرنا، دیار کویری استان سمنان، در طول تاریخ عارفان بزرگ زیادی را در خود پرورش داده که هرکدام از آنان به تنهایی برای شهرت و نامآوری یک سرزمین کافی است. روزهای تعطیل نوروز فرصتی ارزشمند برای سفر به دارالمرحمه سمنان بازدید از آرامگاه این علما و عارفان است.
از بایزید بسطامی که سلطانالعارفین لقب دارد تا سید اشرف جهانگیر سمنانی که مریدان زیادی در هندوستان گریبانچاکش هستند و یا شبخ ابوالحسن خرقانی که مریدان و نامداران تاریخ ایران همچون ابوسعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری و ابوعلی سینا داشت، همگی فرزندان همین دیار هستند.
امروز آرامگاه این بزرگان مکانی امن برای آرامش، تعقل و عبادت است. هرچند تعدادی از آنان در زادگاه خود به خاک سپرده نشدهاند، اما حضور آرامگاه چهار نفر از بزرگترین عارفان ایران در این استان، امکانی برای حضور گردشگران و دوستداران عرفان فراهم کرده است.
شیخ ابوالحسن خرقانی، قلهای برای حکمت خسروانی
«ابوالحسن علی احمد بن جعفر بن سلمان خرقانی»، معروف به «شیخ ابوالحسن خرقانی» در سال ۳۵۱ یا ۳۵۲ هجری در قصبه خرقان کومش از توابع بسطام، چشم به جهان گشود.
در میان اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی طامات و شطحیات صوفیانه فراوان آمده است و از جانب دیگر، اشارات بسیار به اخلاق و کردار جوانمردانه او شده است که برای دانستن احوال اجتماعی، فکری و اعتقادی مردم ایران در آن قرون بسیار مفید بود.
شیخ ابوالحسن خرقانی در اوج شکوفایی تصوف ایرانی یعنی در قرن چهارم و پنجم هجری قمری در زمان سلطنت غزنویان طلوع کرد. این عارف مشهور به سبب شخصیت دینی و اخلاقی و اجتمایی خود در تحولات سیاسی و اجتمایی روزگارش تاثیر عمیقی از خود به جای گذشت. به طوری که در همین راستا، سهروردی شهید، خرقانی را یکی از ادامه دهندگان «حکمت خسروانی» ایران می داند. کلام و زبان بیان خرقانی در نهایت سادگی و بی پیرایگی است، اما قدرتی عظیم در همین بیان ساده نهفته بود به طوری که وقتی سخن میگفت خواجه عبدالله انصاری و ابوسعید ابوالخیر خاموش می شدند.
خرقانی را غالباً اُمّی میدانند، یعنی به مکتب نرفته و کتاب نخوانده. همچنین در طول حیاتش نه استادی داشت و نه شاگردی تربیت کرد. ولی همواره سلطان العارفین بایزید بسطامی را پیر و راهنمای خود می دانست. شهرت و محبوبیت ایشان در جهان اسلام به اندازهای است که زنجیره ارادت به شیخ، قرن به قرن و نسل به نسل پیوسته در حال گسترش است و در سراسر جهان اسلام او را به عنوان یکی از اولیای خدا میشناسند.
این عارف روشنفکر ایرانی بر روی عرفای آن زمان تاثیرات بسزایی گذاشته است. به ویژه خواجه عبدالله انصاری که رسیدن به مقامات عرفانی خود را از برکت نفس و تاثیر معنوی او می داند.
بیشتر شخصیتهای معاصر وی به ملاقاتش رفته و محضر او را درک کردهاند، به عنوان مثال می توان از ابوسعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری، ابوعلی سینا، ناصر خسرو قبادیانی، ابوالقاسم قشیری و سلطان محمود غزنوی نام برد.
شیخ علاءالدوله سمنانی، از خدمت دیوانی تا انقلاب معنوی
«ابوالمکارم رکن الدین علاءالدوله احمد بن محمد بن احمدبیابانکی سمنانی» در ذی حجه سال ۹۵۹ هجری قمری در روستای بیابانک واقع در ۱۲ کیلومتری جنوب غربی سمنان چشم بر جهان گشود. اجداد پدری او قرنها پیش، از سِند به سمت سمنان مهاجرت کرده و در سمنان ساکن شده بودند. علاءالدوله هم از طرف مادری و هم از طرف پدری جزو خاندانهای اصیل و قدیمی و صاحب علم و ثروت بودند. شغل اصلی این خانواده باعزت و شوکت دیوانی بود. پدر شیخ به نام محمد ملقب به «ملک شرف الدین» بود که در دستگاه ارغون و غازان خان دارای مقام و عزت و اعتبار بسیاری بود و در اوایل سلطنت غازان خان به پست وزارت خان مغول منصوب شد.
پس از سپری شدن دوران خردسالی، والدین علاء الدوله فرزندشان را برای کسب علم و دانش به یکی از مکتبهای محلی فرستادند. علاءالدوله در سن ۱۵سالگی تحصیل را ترک کرد و به سمت دیوانی در دربار شاهزاده ارغون مشغول به کار شد. وی در طول دوران دیوانیش که حدود ۹ سال به طول انجامید، نهایت خدمت و صداقت را در امور ارغون از خود نشان داد به طوری که مورد حسادت ارکان دولت و وزرای دربار قرار گرفت.
وی چنان شعفی در خدمت کردن به ارغون داشت که گاه از اداء نماز بازمی ماند. تا اینکه در سال ۶۷۴ هجری قمری جنگی بین ارغون و عمویش «تکودا» در قزوین روی داد و علاءالدوله ۲۹ ساله به عشق خدمت به سرورش با نواختن شیپور جنگ، به میان معرکه شتافت و در همان حال ناگهان جذبهای غریب بر او پدید آمد، به طوری که در میان میدان جنگ مات و مبهوت ماند. گویا حجابها را از جلوی دیده اش کنار زده بودند و حقایق را به عینه تماشا میکرد. آن روز به پایان رسید و علاءالدوله، بهت زده به اردوگاه بازگشت و تمام رغبتی را که به دنیا و اهل دنیا داشت به کل از دست داد؛ حال توبه به سراغش آمد و لذت عبادت و ریاضت در جانش افتاد. مدتی را با این حال در اردوی خان گذراند تا اینکه به بیماری سختی دچار شد و روز به روز حالش رو به وخامت میگذاشت. به سبب بیماری از ارغون اجازه گرفت و اردوی خان را به قصد سمنان ترک کرد. در راه بازگشت به زادگاهش علائم بیماری آرام آرام ضعیفتر شد و علاءالدوله در نهایت سلامت به سمنان رسید. این انقلاب معنوی که جان و روح علاء الدوله را در نوردیده بود آغاز راهی شد که سرانجام او را تبدیل به عارفی جسور و بلند پایه کرد.
علاءالدوله در عرفان مکتبی خاص و تعلیماتی عمیق داشت و عارفانی بزرگ در سایه ارشاد او تربیت یافتند. وی در تصوف جزو اصحاب صحو و دارای عقاید معتدل بود و پیروی و تبعیت از کتاب و سنت را یکی از اصلی ترین ارکان تصوف خود می دانست. او علاوه بر پیشوایی در تصوف، فقیه و محدث و پرهیزکاری مصمم در رعایت تکالیف شرعی و حتی به جای آوردن مستحبات بود. او دوره سلوک را در خدمت «شیخ نورالدین عبدالرحمن» در اسفراین گذراند و در نهایت اجازه ارشاد از او یافت.
در آثار او پیوند معنوی و عمیقی را که با سلطان عارفان بایزید بسطامی داشته است، درمی یابیم. او در باطن گرایشی ژرف نسبت به بایزید یافته بود و در یکی از رسالههای خود آورده که در خواب سلطان العارفین را می دیده که وی را تربیت میکند.
شهرت علاءالدوله در دوران حیاتش به حدی رسیده بود که مریدان و دلباختگان بسیاری از سرزمینهای مختلف و کشورهای دوردست برای بهره مند شدن از فیض او به درگاهش روی می آوردند و در صوفی آباد یا شهر سمنان اقامت می گزیدند. بعضی از علما و ادبای آن زمان همچون خواجوی کرمانی و امیر اقبال سیستانی در صوفی آباد مدت مدیدی اقامت و سخنان و آثار شیخ را گردآوری کردند. چنانکه از اعمال و رفتار شیخ علاءالدوله برمی آید، آنچنان رسوم صوفیه را احیا کرد که پس از شیخ جنید بغدادی، هیچ کس چون او قدم در این راه ننهاده بود. علاوه بر خواجوی کرمانی و امیر اقبال سیستانی، سلمان ساوجی و اشرف الدین سمنانی نیز از محضر شیخ علاءالدوله بهره بردند.
بایزید بسطامی، نگین تفکر وحدت وجود
بایزید بسطامی، با نام کامل « طیفور ابن عیسی ابن سروشان»، یکی از استثناییترین شخصیتهای ایرانی است که در قرن دوم و سوم هجری زندگی میکرد و عارفان، دانشمندان و متفکران ایرانی و اسلامی او را «سلطان العارفین» لقب نهادهاند. وی از اهالی بسطام در شرق استان سمنان بود و اکنون آرامگاه وی در شهرستان شاهرود این استان قرار دارد. وی یکی از چهرههای نادر بشری است که در وسعت نظر و آزاداندیشی و تفکر والای عرفانی ممتاز بوده است و حتی سنایی غزنوی در وصف او بیت هایی دارد.
پایه و اساس اندیشههای سلطان العارفین، بر پایه اصل وحدت وجود استوار است. یعنی به چیزی جز خدا نمی اندیشد و غیر از او را نمیبیند. میتوان توحید عارفانه او را جزو بینظیرترین و عمیقترین تفکرات در تاریخ عرفان ایران دانست.
با تأملی دقیق و عمیقتر به کلام و سیره زندگی بایزید، تأثیر «آیین مهر» و حتی شباهتهایی در بعضی از اقوال ایشان با تعالیم هندوان یافته میشود. در تأیید این مطلب می توان به شیخ اشراق استناد کرد؛ چرا که او بایزید را جزو ادامه دهندگان «حکمت خسروانی» ایران می داند. بایزید برخلاف بعضی از مشایخ عصر خویش، بنای کارش بیشتر بر مراقبت نفس بود و توجه چندانی به ارشاد خلق و رد و قبول آنها نداشت. آنچه برای او اهمیت داشت، نیل به فنا و توحید بود.
حالات سُکر وی بسیار قوی و شدید بود، به طوری که به خاطر شطحیات شدیدی که داشت نابینایان راه حقیقت هفت بار وی را از بسطام بیرون کردند. در یکی از این تبعیدها، بایزید پرسید: «به چه جرمی مرا از شهر بیرون می کنید؟» و صاحبان قدرت پاسخ دادند: «به جرم کافری» وی با لبخندی پرمعنا گفت: «خوشا به حال مردم شهری که کافرش من باشم» وی در زادگاهش یعنی بسطام چشم از دنیا فرو بست و در همان شهر در محل خانه و مسجدش به خاک سپرده شد.
در خصوص تاریخ میلاد و درگذشت سلطان العارفین، ۲ روایت مختلف وجود دارد که سبب ایجاد نقطه ابهامهایی در خصوص رویدادهای زندگی او میشود. به طور مثال ملاقات وی با امام جعفر صادق (ع)، که پایه گذار عرفان اسلامی بودهاند، بنا بر یکی از روایات ممکن و بنا بر دیگری ناممکن است؛ اما بر اساس آنچه که در اقوال و احوال بایزید مشاهده میشود، خارج از دستورات و نگاه امام و ائمه هدی به عرفان نیست بنا بر این چه در ظاهر بایزید شاگردیِ امام جعفر صادق (ع) را کرده باشد و چه در عالم معنی مرید او بوده باشد، تفاوت زیادی در حقیقت امر نخواهد داشت.
شیخ محمود مزدقانی، چشم و چراغ مریدان
«شیخ ابوالمعالی نظام الدین محمود اصم ابن عبد الله مزدقانی» در روستای مزدقان متولد شد. یاقوت حموی در صفحه ۵۲۰ جلد چهارم معجم البلدان نوشته است: «مزدقان شهر کوچکی است از نواحی ری، از ولایت قهستان قدیم.»
از آغاز حال و تحصیلات وی اطلاعی در دست نیست ولی سند خرقه او به شیخ رکن الدین علاءالدوله سمنانی میرسد و در همه منابع، امیر سیدعلی همدانی را شاگرد و جانشین او دانستهاند. ظاهراً از این شخصیت معنوی، هیچ گونه اثر ادبی دیده نشده است.
شیخ علاء الدوله از سال ۷۲۵ هجری قمری، تربیت عده ای از سالکان را به عهده وی گذاشت و تا پایان عمر علاءالدوله، یعنی ۷۳۹ هجری قمری، به مدت ۱۱ سال و حتی بعد از مرگ وی به سلسله داری و تربیت سالکان اشتغال داشت. با این همه از تاریخ درگذشت وی اطلاع درستی در دست نیست. پس از درگذشت شیخ علاءالدوله در سال ۷۳۹ هجری قمری، از میان مریدان کامل و شایسته او که اسامی برخی در تذکرهها ذکر شده است، شیخ محمود مزدقانی بر مسند دستگیری مشتاقان مستقر شد. وی که شاه بازدست شیخ علاءالدوله بود، در سلسلهداری و تربیت و تکمیل بزرگانی چون سید میرعلی همدانی، همت گماشت که همین بر جلالت شأن و مقام او بس است.
آرامگاه شیخ محمود مزدقانی در روستای مومن آباد شهرستان سرخه استان سمنان قرار دارد.
ابن یمین فرومدی، بزرگترین قطعهسرای فارسی
امیر فخرالدین محمود بن یمین فریومدی فیلسوف، شاعر و بزرگ ترین قطعهسرای ایرانی قرن هشتم هجری است که بخش اعظم زندگانی وی در روستای فرومد در استان سمنان کنونی و نیز در سبزوار خراسان، سپری شد.
او یکی از بزرگترین قطعه سرایان ایرانی نه تنها در ایران و سرزمین های آشنا با زبان و ادبیات فارسی، بلکه در خارج از این مرز و بوم مشهور و شناخته شده است و در زمینه اشعار اخلاقی و پند و نصیحت و حکمت از جمله شاعرانی است که درباره زندگانی و آثار و افکار به ویژه مفاهیم اجتماعی و اخلاقی قطعات او سخن ها رفته و کتاب ها و مقالات نوشته شده است.
اندرز، طعن و طنز در قطعه های او مشهود است، ابن یمین در شمار افراد روشنضمیر و بیداردل بود که در لباس قناعت و سادهزیستی و نیز پاکدلی و آزاداندیشی به سرودن شعر میپرداخت.
آرامگاه این شاعر بزرگ پارسیسرای در ۱۰۵ کیلومتری شمال شرقی میامی و ۱۶۵ کیلومتری شهر شاهرود، در انتهای روستای فریومد قرار دارد. میامی شرقیترین شهرستان استان سمنان است. روستای فریومد به دلیل قدمت تاریخی و ویژگیهای طبیعی، جاذبههای گردشگری بسیاری را در خود جایداده است.
استان سمنان زادگاه بزرگان پارسیسرای تاریخ ایران از جمله علاءالدوله سمنانی، منوچهری دامغانی، ابن یمین فریومدی، فروغی بسطامی، رفعت سمنانی، و یغمای جندقی بوده است.
خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) مرکز سمنان با هدف شناساندن بیشتر ظرفیتهای کمنظیر و جذاب گردشگری، تبدیل استان سمنان از معبر به مقصد گردشگری و آشنایی بیش از پیش مسافران نوروزی و گردشگران داخلی و خارجی با اماکن و بناهای تاریخی، گردشگری و جاذبههای طبیعی و دیدنی استان، به معرفی جاذبه های گردشگری این خطه میپردازد.
استان سمنان که به دارالمرحمه معروف است با مساحت نزدیک به ۹۷ هزار و ۵۰۰ کیلومتر مربع یکی از پهناورترین استانهای کشور ایران است که با پنج و ۹ دهم درصد مساحت کل کشور، از این نظر هفتمین استان ایران محسوب میشود.
این خطه از جانب شمال به استانهای خراسان شمالی، گلستان و مازندران، از جنوب به استانهای خراسان جنوبی و اصفهان، از شرق به استان خراسان رضوی و از غرب به استانهای تهران و قم محدود است؛ بر این پایه و به دلیل موقعیت جغرافیایی همجواری با پایتخت و هفت استان مهم کشور، این استان از اهمیت زیادی برخوردار است.
در حالی سالانه افزون بر ۱۵ میلیون زایر با عبور از شهرستانهای مختلف استان پهناور سمنان به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در مشهد مقدس میروند که دست کم یک شب در استان اقامت میکنند؛ از این رو، تبدیل استان سمنان از معبر به مقصد گردشگری یکی از برنامههای مهم حوزه گردشگری و مورد تاکید محمدرضا هاشمی استاندار این استان است.
استان سمنان دارای بیش از یک هزار و ۸۳۳ اثر تاریخی، فرهنگی، طبیعی و معنوی شناسایی شده است که ۸۶۸ اثر از این تعداد در فهرست آثار ملی ثبت شده قرار دارد.
نظر شما